غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
440
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ذكر بعضى از وقايع يورش سه ساله صاحبقران گيتى ستان و بيان معاودت آنحضرت جهة عصيان و طغيان توقتمش خان در بهار سنه تسع و ثمانين و سبعمائه كه لشگر سبزه و رياحين در اطراف دشت و بساتين حركت نمود پادشاه دشت قبچاق توقتمش خان رقم نسيان بر صحايف حقوق امير تيمور گوركان كشيده لشگرى گران از راه دربند بصوب آذربايجان روان فرمود و اين خبر بعرض صاحبقران عالى گهر رسيده شيخ على بهادر و امير ايكوتمور و عثمان عباس را بدفع ياغى نامزد كرد و متعاقب ايشان اميرزاده ميرانشاه را نيز بدانجانب فرستاد و امرا پيشتر بسياه دشت قبچاق رسيده و دست به تير و كمان يازيده دشمنان نيز تيرباران كردند و نزديك بود كه بخلاف معهود لشگر منصور مقهور گردند كه ناگاه گرد موكب ميرزا ميرانشاه پيدا شد و سپاه شاهزاده بيك حمله اوزبكان را گريزانيده بسيارى از ايشان را بقتل رسانيدند و جمعى را اسير و دستگير كرده بپايه سرير سلطنت مصير بردند امير كشورگير همه را خلعت داده و رخصت مراجعت ارزانى داشته فرمود كه توقتمش خان را بگوئيد كه چون بين الجانبين حق پدر و فرزندى ثابت است ميبايد كه بر همان عهد و پيمان ثابت قدم بوده ديگر بر امثال اين افعال اقدام ننمايد آنگاه صاحبقران جمجاه كمند همت فتح بر قلعه با يزيد انداخته بعد از فراغ از آن مهم روى بدفع شر قرا محمد تركمان آورد و ايل والوس او را تاخته و حصار آيدين را مسخر ساخته بارزن الروم رسيد و ايلچى به ارزنجان فرستاد حاكم آنجا طهرتن را بمطاوعت خواند و او سر بحلقهء متابعت درآورده پيشكشهاى لايق ارسال داشت در خلال اين احوال ملك عز الدين شير در قلعهء وان تحصن جسته ياغى شد و عساكر نصرت آثار بمحاصره و محاربهء آنحصار كه بغايت بلند و استوار بود قيام و اقدام نموده بعد از دو روز ملك عز الدين بپاى عجز و اضطرار بيرون آمد اما ساكنان قلعه ناصر الدين نامى را بر خود حاكم ساخته در مقام سركشى ثبات قدم ورزيدند و مدة بيست و هفت روز زمان تمرد ايشان امتداد يافته عاقبت لشگر قيامت اثر قلعه را در حيز تسخير كشيدند و خلقى از متوطنان آنقلعه را بقتل رسانيدند و امير يادگاراند خودى كه امراء تومانات بود بتخريب آنحصار كه از ابنيه شداد و عاد است مأمور گشته هرچند سعى نمود يك سنك از آن جدا نتوانست ساخت و فرمان واجب الاتباع نفاذ يافت كه يك ابرو و بروت و نصف ريش ناصر الدين را تراشيده در روز كوچ او را گردن زدند و در گذرگاهى تنگ انداختند تا تمام لشگر بر وى گذشتند و چون حدود خوى و سلماس از غبار موكب گردون اساس مشكبار گشت ملك عز الدين برتبت تربيت سرافراز شده بايالت ولايت كردستان رفت و چنانچه در جزو ثانى ازين مجلد سمت تسطير يافت بعد ازين وقايع صاحب